از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت هشتاد :
- ببین یارو! نه حاجی علیه السلامه، نه من روشن فکرم. فقط میدونم تنبون مردای این خونه زود جفت میشه. ولی اما...
انگشت اشارهاش را در مقابل چشمهای عطا بالا آورد و حالتی جدیتر به خودش گرفت.
- فقط من حق دارم دهنشونو سرویس کنم و بس. گل میگیرم دهنی رو که بخواد اسم حاج بابا رو بیاره. چه برسه بخواد مثل سگ دنبالش کنه و سر و صورتشو به این روز بندازه.
عطا نیشخندی به لحن لاتی مآبانه
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱۱ ماه پیشزهرا z
1نویسنده عزیزم قلم بسیار روان و توانایی دارین همین منو جذب داستان میکنه ممنون خسته نباشید🙏
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشید زهرای عزیز.❤️❤️
۱۱ ماه پیشراز
1عجب لشکری عطا علیه حاجی بابا تشکیل میده
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
همه خوبان رو دورش جمع میکنه.🥰
۱۱ ماه پیشراز
1واقعا همین طوره
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️
۱۱ ماه پیشفاطمه ❤️
4فرانک دختر خیلی باهوشی مثل داداش عطا ذهنش سناریو میسازه😁یه تیم قوی 💪💪ممنون فاطمه جان 💜🌟💜🌟
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشید جانا.❤️
۱۱ ماه پیشآریادخت
3در انتظار تلافی عطا سر بهمن برا عشق خودشو ترانه هستم شیپ شیپ شیپ شیپ بهمن و فرانک گودو گوجو🥲🥲🥲
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅❤️❤️
۱۱ ماه پیشم.ر
0راز فرانک چیع🤔
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️
۱۱ ماه پیشفروغ
1توروخدا پارت بیشتری بزارید تو خماری تا فردا میمونیم جای حساس تموم شد
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هدی
2فک کنم روزی میاد عطا مشکلات خواهراش رو بفهمه و حل کنه❤